چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
مدت زیادیه که بیمارم
بیمار و بی مار
و همه این شبها این ترانه به مغزم حمله میکرد:
خیلی ممنون که میپرسی حالمو
خیلی ممنون که نگرانی واسه من
خیلی ممنون که میخوای بدونی با کیم؟کجام؟
پس چرا دلت نمیسوزه واسه سادگی هام؟
نوشته شده توسط NOBODY در ساعت 19:42 | لینک
|
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
تو رفتی و دل من شب دلواپسی شد
تو بهت تلخ غربت اسیر بی کسی شد
تو با حس غرورت منو در من شکستی
مثل یه بغض سنگین توی صدام نشستی
بعد تو گریه هامو برای کی بخونم
تو جاده چشم به راه چه کس باید بمونم؟؟
واسه من زنده بودن دیگه معنا نداره
شمع دلتنگی من طعم فردا نداره
تو رفتی از غم تو شده ابری حواسم
من از بی تکیه گاهی همیشه در هراسم
دلم تنگه برای روزای با تو بودن
نمیدونی چه سخته تو غربت دل سپردن
این ترانه تو عمق قلبم نفوذ کرده.به دود لیل:
از اون شعراست که حس میکنم خودم گفتم!
ناصر عبداللهی خونده و وقتی یادم میاد که این صدا دیگه نمیخونه بیشتر دلم میگیره
نوشته شده توسط NOBODY در ساعت 22:2 | لینک
|
