تبليغاتX
سلول انفرادي من

سلام

بازم بی حالم

دارم میمیرم برین یه وبلاگ بهترو بخونین

الان میدونی در چه حالم؟

موزیک گوش میدم....و رو صندلی نشستم و پام روتخته ...یه پتو هم کشیدم تا گردنم....

و گریه میکنم...

حالا این آهنگه..

az rahie ke rafti barnagard ke dige khili dire

naya pisham boro velam kon hosealato nadaram

yeki peida shode sad martabe az  to ghahsnagtar

 

yeki peida shode ke harfe delamo midoone

yaki peida shode ke az tooye chesham harfe delamo mikhoone

yeki peida shode hezar dafe az to yerangtar

mese to nis ke har kari konam irad begire

mese to nis ke az ashegh shodan hichi nadoone

mese to nis ke rasto chap bere begire bahoone

آره اینجوریاس....

احساس شکست میکنم

شدییییییییییییییییییید.متاسفم که توضیح بیشتری برای گفتن ندارم.

همین...

نوشته شده توسط NOBODY در ساعت 12:46 | لینک  | 


·       
روزهاي سختي را گذراندم روزهايي با تپش قلب زياد...

 علت اصلي اش را نميدانم اما يك مساله جانبي ميتوانست ارائه پروژه اي باشد كه برايم مهم  بود.ميخواستم عالي باشد.بهترين....اما نتيجه؟افتضاح بود..به معناي واقعي افتضاح بود.

به گمانم فقط به خوب بودنش فكر كردم.  در عمل هيچ....

استاد نيز فرمودند:

افتضاحه.....اين چيه؟؟؟؟؟؟؟؟

به عبارتي بنده را شستند و گذاشتند....و كلي نصيحت ....حق داشت. گفت:

شما بايد عذاب وجدان داشته باشيد به خاطر سرمايه اي كه بيهوده هدر ميدهيد.و خيلي حرفهاي خوب ديگر....

من نيز به ازاي هر جمله او دو جمله جواب ميدادم .(توجيه ميكردم)اينقدر كه چشمان دوستم از تعجب گرد شده بود و نگاهمان ميكرد.

ايرادات علمي زيادي هم گرفتند كه من واقعا از مهم بودن آنها بي خبر بودم .مثل شماره فونت مورد استفاده.....

و درباره لزوم توجه به بعد پرورشي نيز گفتند.

البته باقي دوستان در كلاس تشريف نداشتند و بد از پرس و جو درباره صحبتهاي كه بين آنها صورت گرفت متوجه شدم ا ين بنده حقير حرفهاي بسيار درشت تري را شنيدم.

اما با اين حال فقط از دست خودم عصباني هستم.چون استاد ميتوانست همچون اساتيد فراوان ديگري كه داشتيم بي اعتنا رد شود و به جاي سر و كله زدن با دانشجوي بي سوادي مثل من به شمردن پولهايش بپردازد.

ولي نميدانم چرا ايشان گمان كردند كه من جزو(( قشر مرفهين بي درد ))هستم.كلمات زياد ديگري از ذهنم ميگذشت كه نگفتم.....

 اما به شما ميگويم..

از روزهاي كه در اين ترم تجربه كردم.از هفته هايي كه كامپيوتر گازوييلي من خراب شده بود.قطعاتش پيدا نميشد.تصور كنيد حالا به جاي اينكه بنشينم و با فراغت خيال كد بزنم يك  case ميگرفتم و همه مغازه ها را ميگشتم.و چه قدرپولها چاپيدند از من اين مغازه دارها.همه اينها در روزي بود كه آخرين مهلت تحويل پروژه درس ديگري را داشتم كه بايد به زبان  vhdlكد مينوشتم.

و من در سر و صداي سايت دانشكده از صبح تا غروب چند روز متوالي را گذرانده ام.دريغ از نوشيدن يك ليوان آب.......

و باز ميگويم از روزي كه فهميدم كامپيوترم درست نميشود و علاوه بر اينكه mainboard   درست نميشود حتي تعمير كار محترم هارد را سوزانده و به روي مبارك خود نياورد.

اين اتفاق به معني از بين رفتن تمامي اطلاعات و كارهايي بود كه در اين چند سال انجام داده بودم.و بد تر از همه اينكه همه جزوه هاي من  pdf بود و من يك هفته تا امتحاناتم فرصت داستم...دوستان نيز همگي در فرجه.......بگذريم كه چه كردم.

چندين روز عذا دار بودم .يكي از دوستان شفيقم همت كرد و از دانشگاه برايم وام گرفت .مادرم هم از كسي ديگر..

(هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم)

 توانستم يك كامپيوتر بخرم.همين كه الان دستم رو keyboardeshهست.

و هر ماه موقع دادن  قسط وام به ....خوردن ميفتم.

اينها را نگفتم اما به شما ميگويم ....

خلاصه اينكه اينقدر در انديشه بودم كه نميتوانستم قدمي بردارم.

در ترم جديد واحد دوم اين درس را با همين استاد دارم.

كورسوي اميدي هست....

نتيجه:ايده آل گرا نباشيد

·        الان در حال گرفتن تصميم كبري هستم.

·        حالا اشكاتونو پاك كنيد...يه خاطره ميگم بخنديد.

ديروز صبح واساده بودم تا يه تاكسي بگيرم برم دانشگاه..ديدم از دوردستها يه ماشن پليس داره مياد(از اين الگانز ها)

ميدونيد چي شد؟آقا پليسه بهم چشمك زد و بعدش هم لبخندي عشوه گرانه تحويلم داد..!!!!

نتيجه 1:اين از آثار مخرب خريدن الگانز براي پليسه.

نيجه 2:حد اقل وا سشون يه كلاس آموزشي بذارن .آخه چشمك زدن از شيطنت هاي دهه 40-50 هست.

·        همين.....

 

نوشته شده توسط NOBODY در ساعت 8:41 | لینک  |